RSS

I Dont Wanna Grow up


خانمه نشسته بود صندلی جلو تاکسی و شروع کرده بود به گله کردن از رسم روزگار و زمونه ! پیرمرد هفتاد هشتاد ساله رو صندلی پارک با رفاقاش نشسته بود و در باره ی جوونیاش می گفت و آه می کشید . پدرم درباره ی کار می گفت و گرونی و مادرم درباره ی خونه و آینده ی بچه ها
یادمه قبلا ها فکر می کردم چقدر قشنگه وقتی با یه کیف بری اداره و سر میز بشینی بعد بگی " قهوه لطفا " یا با خانوادت بری گردش و بچه تو سوار تابش کنی و هلش بدی .واقعا چقدر زندگی شیرینه ! اما چرا اون خانومه , پیرمرده , مامان و بابام از این زندگی لذت نمی برند ؟
وای خدا ... زمان داره خیلی سریع میره و من دارم بزرگتر می شم . هنوز هیچ خاطره ای ندارم که وقتی ( شاید ) پیر شدم بگم . دلم واسه لباس های عجیب غریب جوانی تنگ می شه , چون هیچوقت نپوشیدم , همچنین واسه دیوونه بازی های بچه گانه و ... , به هر کی میگم میگه , مگه بچه شدی ؟
الان یه چیزایی دارم که نمی خوام از دست بدم . شاید بعد یه مدت دیگه همین ها رو هم نداشته باشم .چیکار کنم ؟ می تونم آرزو کنم بزرگ نشم اما مگه دست خودمه ؟
یک آرزو : خدایا کمکم کن , تا وقتی بزرگ شدم حسرت زمان از دست رفتم و نخورم

Where We Gonna Go?


امروز یاد دوران بچگی افتادم . یادمه سر اینکه توپ که هممون پول گذاشته بودیم خریده بودم دعوامون می شد .که شبا پیش کی بمونه که فردا دوباره باهاش بازی کنیم . یادمه قرار گذاشتیم نوبتی نگه داریم و اگه چیزیش شد نوشو بخریم . جالب بود همون هم می خواستیم اولین نفر لیست باشیم . با اینکه تو میدون فوتبال رقیب سرسخت بودیم و شاید هم خشن اما بیرون واسه هم ساندیس نوشابه می گرفتیم . دور هم بودن چه صفایی داشت

الان بزرگ شدیم . گرگ نبودیم شدیم . حسود نبودیم شدیم . بی وفا نبودیم شدیم . یادمون رفته اینایی که الان روبروشون ایستادیم داداش های بچگی خودموند . باورم نمی شه که وقتی الان دعوای دوتا کوچولو رو سر توپی می بینم برام مسخره میاد اما تنش های خودمون واسم عادی . دلم میگیره از این همه نفاق از این همه دوری . ما ها در حالی که پیش همیم ولی از هم خیلی دور شدیم .همیشه دنبال یه چیز مشترک بین هم دیگه می گردیم و پیداش نمی کنیم و این چرای بزرگ منه
این پستم شد حکایت درد بود و گفته های تلخ . امیدوارم دیگه از این پست ها نذارم
یه معذرت خواهی بدهکارم به همه ی اونایی که »ناخواسته« دلشون و شکستم . گرچه الان دیگه خیلی دیره

Cranesbill


دوست های عزیز سلام . بعد یه مدت طولانی برگشتم . اما با یکم تفاوت ! دوستان وبلاگ من تبدیل می شه به جایی برای نوشتن داستان های کوتاهی که خودم می نویسم . البته مثل قدیم هم می نویسیم . خیلی دوست دارم نظرات شما رو هم بشنوم . در ضمن استفاده از داستان ها بدون ذکر منبع ممنوعه
شمعدونی
تنهایی خیلی سخته . اما اون اصلا اینجوری فکر نمی کرد. دوست داشت تنهای تنها باشه . هر شب جلوی پنجره می نشست و به شمعدونی های که یادگار مادر بزرگش بودن ذل می زد. بوم نقاشی دست نخورده ای گوشه ی اتاقش بود .خیلی وقت بود که به خودش قول داده بود تا پرش کنه اما همیشه بهونه ای بود تا بوم خالی خالی بمونه
امشب دوست داشت بیشتر بیدار بمونه . دوست داشت با خودش بیشتر خلوت بکنه . دوست داشت چشمشو از شعمدونی هایی که هر شب همدمش بودن برنداره . این بار بوم نقاشی رو هم کنار پنجره گذاشت . ماه و شمعدونی هارو کشید و یه جای سفید و خالی گذاشت . همش تو این فکر بود که چطوری می تونه قسمت خالی نقاشی رو پر کنه
دیگه چیزی به سپیده دم نمونده بود. تک تک ستاره ها تو روشنی صبح گم می شدند . یک چشمش تو طلوع خورشید بود و یک چشمشم تو بوم نقاشی و تو دلش یه روشنی که همچون خورشید می درخشید . قلمو برداشت و رنگ زرد تو بومش کشید و خورشید خودش رو ساخت . خورشیدی که همراه ماه شمعدانی زیبا رو در بغل داشت

Life is Begin


خیلی وقتها زندگی همونی نیست که که آدم دلش می خواد . خیلی وقت ها با مشکلاتی رو به رو میشی که اصلا نمی تونستی تصورش هم بکنی . واسه چنین مشکل هایی شاید برنامه ریزی نکرده بودی و الان هم نتیجه این می شه شکستی که می تونه از کمر خمت کنه
تو لحظه به تمام عالم و آدم فحش می دی ! نمی خوای با هیشکی حرف بزنی . بغض گرفته تو رو . می خوای داد بزنی . نا امیدی
اما صبر کن ! پاشو واستو و به اطرافت نگاه کن ببین دنیا عوض نشده . تو هنوز نفس می کشی و می تونی زندگی کنی . وقت برای جبران داری پس ناراحت نباش و قوی و به راهت ادامه بده
حس اینکه از دوستام عقب بمونم . حس اینکه کار نکردمو همه چیمو از دست دادم داره خفم می کنه . یه روزنه امیدی که همیشه دارم منو زنده نگه داشته و میگه زندگی رو دوباره شروع کن . واسم سخت بود که شکست بزرگی تو زندگیم بخورم کاری هم ندارم که بد شانسی بود یا کم کاری اما درسی یاد گرفتم که شاید هیچوقت وقت آموختنش با کتاب نبود

Fly to Sky


سالی یکی دوبار سخت می تونستم ببینمش . تو هر بار دیدنشم از چشماش ذوق دیدن نوه هاش می بارید . خیلی دوستش داشتم
امروز بعد جواب دادن گوشی تلفن تازه فهمیدم که از دستش دادم
پدربزرگ منم به ملکوت پرواز کرد. تک تک خاطره هاش تو مغزم جایگاه مخصوصی خواهند داشت
.روحش شاد

Difficult days


اینکه الان جلوی رویمه صفحه ی خالی . خالی خالی و سفید برای نوشتن . می خوام بنویسم و بگم هفته ی پیش چقدر عذاب کشیدم . اما نمی خوام به یاد بیارم . هرچی باشه سختی هم قسمتی از زندگیه . وقت کمه . خیلی کم برای بشه همه اشتباهاتو جبران کرد برای اینکه یه زندگی مثل چند روز پیش درست کرد . اما میشه جبرانش کرد هرچند زمان بره و وقت ما هم کم .


این روزای آخر از دفتر زندگی خیلی سریع ورق خورد اما درس های زیادی رو به ما یاد داد. همینی که نخواستیم دوستامونو تو روزای سختشون فراموش کنیم و همین که یادمون باشه اگه یکی رو از دست دادیم هنوز هم چند نفر هستند که دستونم دارند به خودی خودش خیلی ارزش منده


ما یاد گرفتیم امیدوار باشیم یاد گرفتیم که سختی ها جزو زندگین . نباید زود تسلیم شد . و اینکه دوستی ارزش خیلی بالایی داره .و یاد گرفتیم که به هر کسی که محبت ظاهری داره نباید اعتماد کرد .

تو این درسای زیبا سوالاتی هم بود . اخه چطور می شه آدمارو شناخت ؟ چطور می شه یه نفر رو دوست داشت ؟ یا چطور می شه به دوست داشت یه نفر اعتماد کرد ... شاید زمان فکر کردن رسیده به اینکه طرفتو رو بشناسی دوستی هاتو امتحان کنی . ببینی وقتی تو دردسر افتدی کیه که دست تو رو می گیره

Lets begin


به نام آفرینده ی هستی
سلام . سلام دوباره . نه نه بلاگ رو اشتباه نیومدید . خودمم اما با یه بلاگ جدید و سرور جدید . آره از بلاگفا خداحافظی کردم . اومدم تا ببینم اینجا چه طمعی داره . اومدم تا یکم محتوای وبلاگم رو هم تغییر بدم . نه نه زیاد یکم می خوام گسترده ترش کنم . می خوام هرچی دلم می خواد بنویسم . مربوط به هر چیزی که تو این دنیا خوشم میاد یا حتی بدم میاد . اما چرا بلاگر ؟ چرا تو بلاگفا نموندم . شاید بزرگترین علتش سادگی بود . من نمی تونستم اونی که می خوام تو بلاگفا داشته باشم و این علتی بود که از بلاگفا جدا شدم . و الا همون فرهاد م با همون فکرها و نوشته ها . دوستای گلم ... امیدوارم اینجا هم با هم روزای خوبی داشته باشیم . البته هنوز یکم وبلاگ در هم ورهمه. منو تنهام نذارین . دوستون دارم
Copyright 2009 A Students Nots. All rights reserved.
Free WPThemes presented by Leather luggage, Las Vegas Travel coded by EZwpthemes.
Bloggerized by Miss Dothy